شهید تیمور (عبداله) اقبالیان

 

نام : عبدالله (تیمور)

 

نام خانوادگی :اقبالیان

 

نام پدر: غلامرضا


تولد: 1/ 1/ 1345


شهادت: 15 / 7/ 1364


محل شهادت: خط پدافندی - غرب کشور


عضویت و شغل: سرباز سپاه


محل دفن: گلزار شهداي امامزاده عبدالله (ع) ابوزیدآباد

 

 

زندگی نامه

 

تیمور در اوّل فروردین 1345 در شهر ابوزید آباد ب هدنیا آمد. وی تحصیل خود را تا پایان دوره ابتدایی ادامه داد و برای کمک به خانواده به شغل کشاورزی پرداخت و گاهی نیز به شغل کارگری در امور شیش هبری و نقّاشی ساختمان هم می پرداخت.


دوران جنگ داوطلبانه عازم جبهه نبرد شد و در همان مرحله اوّل، از ناحیه پا به شدت مجروح و در بیمارستان شهید چمران شیراز بستری شد.
به علّت مجروحیّت، از خدمت سربازی معاف شد ولی آرام نگرفت و مدّتی بعد به عضویّت جهادسازندگی درآمد و در قسمت انتظامات آن مشغول خدمت شد. او عضو فعّال انجمن اسلامی روستا هم بود.


پس از مدّتی به عضویّت سپاه درآمد و از این طریق راهی جبهه های جنگ شد. او ما ه ها در میدان جنگ با متجاوزین بعثی جنگید و مجدّداً از ناحیه گردن و سینه مجروح شد تا این که در تاریخ 15 / 7/ 1364 در منطقه کردستان ( ارتفاعات هزار قلّه) از ناحیه سر به شدت مجروح و به شهادت رسید.

 


روحش شاد و راهش پررهرو باد!

 

 

فرازي از وصيّت نامه شهيد تیمور(عبداله) اقبالیان:


- من چون دفاع را واجب دانستم، برای یاری حسین زمان و دفاع از خاک پاک وطن عزیز و دفاع از ناموس، به جبهه های نبرد شتافتم.


- شهادت میو های است که نمی توان آن را کال و نارس از درخت چید. من به سوی محبوبم می روم تا شما زنده باشید.


- هرگز امام خمینی، رهبر جهانی را تنها نگذارید، چون خودتان گفته اید ما اهل کوفه نیستیم، حسین تنها بماند، حسین زمان را یاری کنید.


- خداوند به شما مؤمنین وعده ای داده است که روزی بر کفر پیروز خواهید شد و پرچم حز بالله در جهان به اهتزاز درمی آید.

 
- من نزد مادرم خجل هستم که نتوانستم درختی پرثمر برای مادرم باشم تا در آینده از ثمر من جامعه استفاده کند. از مادرم طلب عفو می کنم. مادرجان! دلم می خواهد در شهادت من خرسند باشید و خوشحال باش از این که فرزندت را در راه خدا دادی که باعث افتخار و سرافرازی من و تو در روز محشر است.


- پدر مهربان! زحمت هایت را فراموش نمی کنم، دلم می خواست بزرگ که شدم به تو کمک کنم ولی خودت بهتر می دانی که من برای یاری حسین زمان به جبهه اعزام شدم . به بزرگی ات مرا ببخش. اگر من در راه خدا رفتم امام حسین(ع) هم علی اکبرش را در راه خدا داد. تا آخرین قطره خون امام را یاری کنید.


- من از ملّت ایران می خواهم اگر همه کشته شدید و حتی یک نفر هم باقی بماند، آن یک نفر سینه سپر کند و تسلیم دشمن نشود، چون مؤمنین فقط تسلیم خدایند.

تاریخ ارسال: 1394/8/14
تعداد بازدید: 1161