شهید احمد اقبالی نوش آبادی

نام : احمد

 

نام خانوادگي : اقبالی نوش آبادی

 

فرزند : عبّاس

 

تاریخ تولد : 1337/9/1

 

تاريخ شهادت : 1361/3/2

 

محلّ شهادت : عملیات بیت المقدّس - خرمشهر

 

نوع عضويت و شغل : بسیجی

 

محلّ دفن : گلزار شهداي امام زاده محمّد (ع) نوش آباد

 

زدگینامه

 

احمد در اوّل آذر 1337 در نوش آباد به دنیا آمد. پدرش کشاورز و مادرش قالیباف بود. او اهل ورزش بود و در دوران جوانی اش فوتبالیست خوبی بود.


دوران خدمت سربازی اش مصادف با اواخر حکومت شاه بود که در همان ایّام در فعالیت های علیه شاه شرکت می کرد.
او از اعضای فعّال شورای محلّه بود و در خدمت به مستمندان بسیار پرتلاش و مخلصانه بود. با این که متأهل و دارای زندگی بود ولی بیشتر اوقاتش را صرف خدمت به مردم می کرد.


با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در اوایل سال 1361 به جبهه اعزام و در عملیات بیت المقدّس شرکت نمود و در همان عملیات در تاریخ 2/ 3/ 1361 یعنی روز آزادسازی خرمشهر سرفراز به شهادت رسید.

 


روحش شاد و راهش پررهرو باد

 

 

وصيّت نامه شهيد احمد اقبالی نوش آبادی

 

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 

« لن تنالوا البر حتّی تنفقوا مما تحبون و ماتنفقوا من شیءٍ فان اللّه به علیم »

آل عمران – آیه 91

 

- با درود به امام زمان ولی عصر (عج) و با آرزوی سلامتی نائب بر حقّ امام زمان (عج) یعنی خمینی بت شکن و با آرزوی طول عمر رهبر ما و با سلام به روان پاک شهیدان صدر اسلام تاکنون و با درود به رزمندگان جبهة حق علیه باطل ، ای عزیزان وصیّت نامه خود را شروع می کنم ؛

 

« اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمّداً رسول اللّه و اشهد ان علیاً ولی اللّه »

- اوّل خدمت پدر و مادر و همسرم و خواهرانم و برادرانم ! سلام عرض می کنم و امیدوارم که پیرو خطّ ولایت فقیه باشید و به آن کسانی که در تشییع جنازه ام شرکت کرده اند سلام عرض می کنم و امیدوارم که پیرو خطّ ولایت فقیه باشید .

 

- إن شاء اللّه ای عزیزان یک لحظه از خطّ ولایت فقیه جدا نشوید ، حالا دیگر هر کس ولایت فقیه را نشناخته باشد اسلام را هم نشناخته است ، هر کس بر ضدّ ولایت فقیه سخن بگوید و کار کند او بر ضدّ قرآن و اسلام سخن گفته و کار کرده است . اگر کشور اسلامی که جمهوری اسلامی باشد و مردمش هم اسلامی می باشند ، در این کشور ولایت فقیه ناظر و حاکم بر آن کشور نباشد بدانید آن کشور اسلامی نیست .

 

- ای عزیزان ! این را هم به شما بگویم همه کس نمی تواند ولایت فقیه را عهده دار شود ، همان طور که امام عزیزمان فرموده اند : « اگر ولایت فقیه یک گناه صغیره هم مرتکب شود ، آن را ولایت فقیه نمی شود گفت » . ما کسانی را داشته ایم که در زمان حضرت علی (ع) که معاویه و عثمان و ابوبکر می گفتند : « ولایت از ماست » . امّا می بینیم در این که ولایت فقیه و امام زمان (عج) که خودش به چشم در غیب است نماینده اش امام خمینی (ره) داده است .

 

ولی باز می بینیم کسانی مانند معاویه ، عثمان و ابوبکر فقط اسمشان عوض نشده است مانند شریعتمداری و دیگر مانند شیخ علی تهرانی کثیف با امام عزیزمان مخالفت می کنند و قصد براندازی رژیم جمهوری اسلامی را به فکر خود می آورند .

 

- ای برادران ! همه با فکر کنیم که خدا ما را برای چه خلق کرده است ، تنها برای آسایش و راحتی بجنگیم و هرچه خدا می گوید رفتار کنیم .

 

- برادران ! همه با هم باشیم و همه با هم به ریسمان الهی چنگ بزنیم .

 

- همه ما مسلمانان باید به مثل یک اعضای یک خانواده باشیم .

 

- ای برادران ! از روحانیّت مبارز و مکتبی جدا نشوید . هرکس از روحانیّت جدا شود از اسلام جدا شده است . امّا من به خاطر چه به جبهه رفته ام ؟ به خاطر این که فکر کردم نه من هنوز خدمتی به اسلام عزیز نکرده ام امّا با این قدمم بلکه یک خدمت کوچکی به اسلام کرده باشم . اینجانب وظیفه شرعی خود دانستم که به جبهة حق علیه باطل رفته و تا آن جایی که توان و خون در جانم باشد برای از قرآن و اسلام عزیز و ناموسم دفاع کنم .

 

- امیدوارم که خدای بزرگ و ائمه اطهار (ع) این خدمت کوچک را از من قبول بگرداند .

 

- پیام به خانواده ارجمندم ؛ ای همسر ارجمندم ! خدا از تو راضی باشد ، همان طور که من از تو راضی هستم . همسرم ! تو خود افتخار کن و به خود ببال که چنین همسری را به جبهة حق علیه باطل فرستاده ای ، اگر من شهید شدم تو برایم اشک مریز .

- همسرم ! تو یک پاسدار قرآنی ، تو باید مانند حضرت زینب (ع) در برابر همه سختی ها مانند کوه استوار باشی .

- همسرم ! از تو می خواهم فرزندم ابوالفضل را آن چنان تربیت کنی که لیاقت خدمتگذاری به ساحت ائمه اطهار (ع) را داشته باشد ، فرزندم را خود تربیت کن ، حتّی یک روز هم که شده فرزندم را به کس دیگر نده .

 

- ای پدر ارجمندم و مادر مهربانم و همسر باوفا و ای خواهران و برادران گرامی !
من راضی نیستم برای شهادت من گریه کنید ، چون من به آرزویم و به خدا رسیدم و شما به حال خودتان ناراحت شوید و به حال خودتان گریه کنید .

- همسر عزیزم ! اگر من به درجه رفیع شهادت رسیدم فرزندم ابوالفضل را با لباس شاد به بیرون بفرست .

- پدر و مادرم و همسرم و برادرانم و خواهرانم ! امیدوارم که در طول این چند سال که زندگی با شما کرده ام اگر موقعی از فرمان شما سرپیچی کرده ام و اگر موقعی با شما تندی کرده ام مرا از روی لطف و کرمتان ببخشید . إن شاء اللّه خدای متعّال از تمام شما راضی باشد .

 

- ای عزیزانم ! زندگی یک کلاس درس بیش نیست که انسان دیر یا زود باید امتحان خود را پس بدهد و من برای نابودی دشمنان اسلام داوطلب به جبهه رفتم ، شاید موقع امتحان فرا رسیده باشد ، اگر شما را تنها گذاشتم مرا ببخشید ، باز تکرار می کنم از روحانیّت جدا نشوید .

- خدایا ، خدایا ! تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار .

 

والسّلام

تاریخ ارسال: 1394/8/7
تعداد بازدید: 1095