شهید علی رضا خبّازيان

     {نام : عليرضا

     { نام خانوادگى : خبّازيان

     { نام پدر : ميرزاعلى

     { تاريخ شهادت : 4/3/1367

     { محلّ شهادت : شلمچه ـ تك عراق

     { نوع عضويّت و شغل : محصّل ـ بسيجى

     { محل دفن : گلزار شهداى امام‏ زاده هلال بن على  علیه السلام  آران

 


     عليرضا خبّازيان در سال 1/1/1347 در خانواده‏ اى  مستضعف در آران به‏ دنيا

آمد و پس از گذراندن دوران كودكى ، دوره ابتدايى را در مدرسه وثوق سپرى كرد و

دوره راهنمايى را در مدرسه نيكبخت شروع كرد ، در اين زمان بود كه در كار قاليبافى

به والدينش كمك مى‏كرد .

     با آغاز جنگ تحميلى براى رفتن به جبهه خيلى از خود علاقه نشان مى‏داد ولى

به‏دليل كمى سن از اعزام او به جبهه خوددارى مى‏شد .

     او همواره در پايگاه بسيج محل شركت مى‏كرد و آموزش نظامى را از طريق

پايگاه طى كرده و يكى از اعضاى پايگاه شد . مدّتى بعد براى اعزام به جبهه نيز بعد

از طى آموزش نظامى در اصفهان ، به كردستان اعزام و مدّت سه ماه در آن‏جا

خدمت نمود .

     بعد از بازگشت از كردستان مشغول تحصيل در دبيرستان شهيدان عبداللّهى

شد . چند ماه بعد براى آموزش دوره امدادى به اصفهان عزيمت و بعد از طى اين

دوره به لشكر 14 امام حسين  علیه السلام  اعزام و در گردان پياده ، مشغول و در عمليّات بدر

شركت كرد و سپس از طريق مجتمع رزمندگان به تحصيل ادامه داد .

     عليرضا فردى آرام ، متين و بى‏ريا بود ، او هيچ‏وقت نماز جماعت را ترك

نمى‏كرد و در مراسم عبادى و هيئت‏هاى مذهبى شركت مى‏كرد .

     پس از بازپس‏گيرى فاو توسّط عراقى‏ها حالت عجيبى به او دست داد و بعد از

جلسه‏اى با دوستان خود ، تصميم به اعزام مى‏گيرند و از طريق لشكر نجف اشرف ،

به منطقه شلمچه اعزام مى‏شوند و صبح روز بعد پاتكى كه عراق روى محور

شلمچه مى‏كند ، عليرضا تا آخرين فشنگ خود شجاعانه در مقابل مزدوران بعثى

مى‏ايستد و در نتيجه به شهادت مى‏رسد . پس از حدود ده سال در اوايل مرداد

1375 پيكر مطهّرش به وطن بازگشت و در جوار ساير شهدا آرميد .

 

روحش شاد ، يادش گرامى و راهش مستدام باد

 

«فرازى از وصيّت‏نامه شهيد عليرضا خبّازيان »

 

     خدايا مى ‏خواهم  وصيّت‏نامه بنويسم امّا چه بنويسم ، چراكه نوشتن برايم با

وجود دست‏هاى لرزان قلم قاصر و زبان الكن و چشمانى كم‏سو و نفسى ضعيف ،

بسيار سخت است . چرا كه تابه‏حال معبرم ، سيل كفران نعمت و مقصودم ، فنا و

نابودى بوده است . چراكه بسيارى واجبات از من فوت شده و بسيارى منكرات از

من سرزده است .

     واى از اين‏همه مصيبت ، وقتى كه حضرت على  علیه السلام  در يك جا در لباس تمامى

حق در مصاف با تمام كفر پيروز مى‏شود و آن‏را سر به نيست مى‏كند ، باز هم از ترس

مى‏لرزد . پس ما چه بگوييم كه دستمان خالى است و با اين‏همه گناه به چه

دل‏خوش كنيم . در اين برهه از زمان ، تنها حركت در يك خط و آن‏هم خطّ رهبرى

است كه ما را به سرمنزل مقصود اصلى خواهد رساند .


تاریخ ارسال: 1390/11/4
تعداد بازدید: 20

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
این قسمت به حروف بزرگ و کوچک حساس نیست.