ماشاء الله ابتدایی ارانی






lمشخصات :



   
{
نام : ماشاءاللّه‏



     { نام خانوادگى : ابتدايى آرانى



     { نام پدر : عبدالرحيم



     { تاريخ شهادت : 12/5/1362



     { مكان شهادت : كردستان (عمليّات والفجر 3) حاج عمران



     { نوع عضويّت و شغل : بسيجى ـ شغل آزاد



      {محلّ دفن : گلزار شهداى امام‏زاده محمّد هلال بن على  عليه‏السلام آران



 



زندگی نامه





     ماشاءاللّه‏ در سال 9/3/1340 در يكى از روستاهاى جنوب تهران و در

خانواده‏اى مستضعف  چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايى خود را در شهر رى

گذراند ولى به علّت گرفتارى خانوادگى موفّق به ادامه ‏ى تحصيل در دوران متوسّطه

نشد و به قاليبافى مشغول گشت.



     پس از چهار سال به همراه خانواده ‏اش به آران نقل مكان كردند و به شغل

رنگ‏كارى اتومبيل پرداخت.



     او در سال 1359 خدمت مقدّس سربازى‏ اش را در ارتش جمهورى اسلامى

(ژاندارمرى) گذراند و به خاطر شور و شوق فراوانى كه در دفاع از كشور و دينش

داشت، داوطلب اعزام به مناطق جنگى شد و بيش از پانزده ماه از دوران خدمت

خود را با رشادت و شجاعت در جبهه‏هاى جنگ آبادان و اروندرود گذراند و در اين

مدّت چندين‏بار از طرف فرماندهان ارتش مورد تشويق قرار گرفت.



     او علاقه‏ ى فراوانى به ورزش، خصوصا رشته‏ى دو ميدانى داشت؛ به طورى كه

حتّى در دوران خدمتش در مناطق جنگى، يكبار در مسابقه‏ى دو با تجهيزات

نظامى، در جادّه‏ى آبادان (به مسافت پنج كيلومتر) شركت كرد و به مقام اوّل مسابقه

دست يافت.



     بعد از اتمام خدمت سربازى، هنگامى كه پدرش به او پيشنهاد كرد ازدواج كند و

تشكيل خانواده دهد، در جواب گفت : «قصد دارم به زودى از طرف بسيج سپاه،

داوطلبانه به جبهه‏ هاى دفاع مقدّس اعزام شوم». پانزده روز بعد از حضور در جمع

خانواده‏اش، اواخر سال 1361 با ثبت نام در بسيج سپاه آران و بيدگل به جبهه

عزيمت نمود و در عمليّات والفجر يك شركت كرد و تا پايان آن عمليّات در ميدان

رزم ماند.



     مجدّدا براى بار دوم، براى شركت در عمليّات والفجر دو از طريق بسيج،

داوطلبانه عازم لشكر 14 امام حسين
عليه‏السلام سپاه در جبهه‏ هاى كردستان، (منطقه‏ى

حاج عمران) گرديد و در عمليّات فتح پادگان حاج عمران عراق حضور داشت.



     در همان عمليّات در تاريخ 1/5/1362 بر اثر اصابت گلوله به قلبش به آرزوى

ديرينه‏ اش كه رسيدن به فوز عظيم شهادت بود، رسيد ولى جنازه‏ى مطهّرش در

ميدان جنگ زير آتش دشمن باقى ماند كه پس از بيست روز با همّت رزمندگان

اسلام از ميدان رزم به عقب منتقل و در زادگاهش، در گلزار شهداى امام‏زاده محمّد

هلال بن على
عليه‏السلام، به خاك سپرده شد.



 



روحش شاد، يادش گرامى و راهش مستدام باد !



 



« فرازى از وصيّت‏نامه‏ى شهيد ماشاءاللّه‏ ابتدايى »



 



     «گمان نكنيد آن‏هايى كه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده‏اند؛ بلكه زنده‏اند و نزد

پروردگارشان روزى مى‏خورند.»



     «با درود به حضرت بقيه ‏اللّه‏ الاعظم(عج) و نايب او و بنيانگذار جمهورى

اسلامى ايران، حضرت امام خمينى، اينجانب بر حسب وظيفه‏اى كه احساس

نمودم، بعد از خدمت سربازى‏ام مجدّدا داوطلبانه روانه‏ى جبهه‏هاى جنگ حق

عليه باطل شدم.



     وقتى ديدم برادران و جوانان اين كشور در جبهه‏ ى جنگ به خاك و خون

مى‏غلتند و احساس نمودم كه فعلاً اسلام در خطر است و تمامى ابرقدرت‏هاى ظالم

شرق و غرب عليه اسلام و كشورم متّحد شده‏اند، راهى جبهه
[مبارزه با متجاوز]

شدم تا آن مسئوليّتى كه بر عهده‏ام مى‏باشد انجام دهم و به نداى حسين زمان،

حضرت امام‏خمينى، لبّيك گويم. اميدوارم كه خداوند گناهان مرا ببخشايد و

شهادت فى‏سبيل‏اللّه‏ را نصيب من بگرداند.



     پدر و مادر عزيزم! از اين كه نتوانستم وظيفه‏اى را كه نسبت به شما داشتم انجام

دهم، مرا ببخشيد. هيچ وقت زحمات شما را فراموش نمى‏كنم. شايد من ديگر شما

را نبينم و شهادت، كه همان آرزوى ديرينه‏ى من است، نصيبم گردد. پدر و مادر

عزيز و برادرانم! اميدوارم به مهربانى و خوبى خودتان مرا ببخشيد و حلالم كنيد.



     ملّت ايران! دست از روحانيّت بر نداريد كه تمام بار مسئوليت سنگين اسلام و

انقلاب بر دوش روحانيّت است. هم‏چنان و هميشه سخنان و فرامين امام و يارانش

را اطاعت نماييد. از خانواده‏ى شهدا، مفقودان و اسرا عيادت كنيد و آن‏ها را

دلدارى دهيد تا در غم فرزندانشان تنها نباشند...»



 



 


تاریخ ارسال: 1390/9/8
تعداد بازدید: 64

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
این قسمت به حروف بزرگ و کوچک حساس نیست.