دلتنگ دوستان کربلای پنجم و هنوز جگر سوخته ام التیام نیافته و هنوز اشک های حسرت، دیدگانم را فراموش نکرده اند؛ بلکه آتش فراق بیشتر می گدازتم و دیدگانم داغ تر از گذشته روانند؛ 
راستی چطور فراموش کنم آنهمه زلالی را ؟!
چطور فراموش کنم برادرانم را! آنها را که دوست داشتنشان توفیقی الهی بود 
آنها که از شدت راستی افسانه های روزگارمان گشته اند؟!
چطور فراموش کنم شبهای کارون را که از وصال با حضرت دوست لبالب بود ؟!
چطور فراموش کنم مناجات علی را که از نای فرزندان او در آن شب های معطر به آسمان می رفت ؟!
آیا می شود صورتهای ساده و بی تظاهر را که بهشتی را ساخته بودند از یاد برد؟!
آیا می شود مقاومت و پایداری آن شبها که ترس و وحشت را با عشق و ایمان به حماسه ای آسمانی تبدیل کرده بود از یاد برد؟!
در باتلاق گونه های 《دژ》 پاهایم فرو می رفت و نیت حرکت را در قلبم تهدید می کرد که نوجوانی از قفایم  می گفت: فلانی ذکر بگو و برو و چنان گفتارش از جان بود که جانم را حرکت می بخشید و پاهایم را استوار.
دیگری گویا نگاهش زمین و آسمان را شکافته بود و چندان غرق و مست فراتر بود که من فروتر را از نزدیک نمی دید همو که پیشاپیش وعده شهادتش را از امیر مومنان گرفته بود و مرا از قبل خبر کرده بود و من تماشاگر معراج آن شبش بودم ...
و فردا من بر زمین مانده بودم و زمین آشفته و غران گویا مرا سرزنش می کرد 
 عزیزانم پر کشیده بودند خیمه مان غریبستان شده بود خیمه نیز غمگین بود چند نفری بازمانده بودیم و هر کدام مبهوت دیشب دلهامان طوفانی و چشمهایمان بارانی 
...و امروز آتش آن روزها شعله ورتر گشته و پاره های دلم چونان سنگهای مذاب بر گونهایم روان است
امروز از آن شبها بیشتر می ترسم نگران عهد آن شب ها هستم نگران راه آنها؛ در این شلوغی ها، تزویرها و تظاهر ها و نفاق ها و دنیاپرستی ها می ترسم که باری دیگر بر زمین بمانم 
خدایا به حق آن عاشقان و عارفان مپسند که در صف خائنان قرار گیریم 
مپسند  قلبی که دوستانت را دوست داشته به پلیدی دنیا پرستی آغشته گردد.

نثار شهدا صلوات

 در عملیات  کربلای پنج  شهرستان آران وبیدگل  با ۸۳  شهید بیشترین شهید در طول جنگ از نظر نوع عملیات  تقدیم انقلاب اسلامی  نموده است  

تاریخ ارسال: 1400/10/19
تعداد بازدید: 121
ارسال نظر